[ad_1]
“امیدوارم همه چیز درست باشد.” با این فکر ، در روز اول کارآموزی انتظار داشتم که بازخورد سرپرست من باشد. او از نظر زبان و ساختار چند ترفند به من نشان داد ، احتمالاً به مناسب بودن اساسی من شک داشت ، اما این را حفظ کرد. و بعد پایان کار بود. خوب ، من فکر کردم همه چیز در واقع درست بود ، اما ۲۲ ساله من هنوز این هفته را یاد گرفتم که هیچ کس صحت کار من را بررسی نمی کند. واقعیت ها باید درست باشند. تو به من اعتماد داری و من باید عدالت را انجام دهم.
شاید این بزرگترین تفاوت بین یادگیری و ساخت باشد. اگر یاد بگیریم ، اشتباهات می تواند اتفاق بیفتد. امتحان لازم نیست کامل باشد ، ممکن است کارهای خانه پتانسیل پیشرفت داشته باشد. در کار متفاوت است. اگر دیگران بتوانند بهتر عمل کنند ، در ارائه اشکالی ندارد. اما فنی؟ همه چیز باید به صورت حرفه ای بنشیند. این باعث می شود در ابتدا عصبی شود ، اما بعداً با اطمینان: من آنقدر با دقت کار می کنم که هیچ اشتباهی برای من رخ نمی دهد. نقطه
کمال گرایی در مطالعات شما: درد!
بیش از ۱۵ سال پس از آن روزهای اول ، من علاوه بر کار ، درجه دوم را نیز شروع کردم. این بدان معنی است: یا یک امتحان بنویسید ، در یک خانه در خانه باشید یا هر چهار هفته یک بار ارائه دهید. پس از سالها کار ، تلاش اضافی مشکلی نیست. از نظر سازمانی ، این یک کار جدید هر ماه است که انجام می شود و برای آن ترفندهای جدیدی را یاد گرفته ام.
توصیه های تیم تحریریه
چیز دیگری چالش برانگیز بود: کمال گرایی. زیرا اگر از یک کار کامل مراقبت کرده اید که همه چیز برای یک دیدگاه فنی مناسب است ، دیگر عادت ندارید اشتباه کنید. و اگر امتحان با ۹۹ درصد و نه در ۱۰۰ نفر وجود داشته باشد ، اشتباه است.
این نوع کمال گرایی خسته کننده است. در سه سه در سه ، مغز من مرا برانگیخت که اجزای آن را ذکر کرده است. هنگامی که من یک هفته قبل از امتحان ، فهرست محتویات یک کاتالوگ تشخیصی را نمی دانستم ، سوگند یاد کردم که برای تحصیل نامناسب باشم. و هنگامی که یک استاد ۳.۰ را برای کارهای خانه به من ارائه داد ، متقاعد شدم که چیزی با او اشتباه بوده است. از این گذشته ، این نمی تواند به خاطر من باشد. و یک بار که برای امتحان ۱.۳ گرفتم و وحشت کردم. در آن لحظه فهمیدم که مشکلی با من نیست. شما هم نمی توانید آنقدر خوب صحبت کنید.
درجه دوم: من به آرامی دیوانه می شدم
و بنابراین درجه دوم بر اعصاب من دیده شد. بعد از سه چهارم سال ، تصمیم گرفتم که نمی تواند اینگونه ادامه یابد. من روی طرز فکر خود کار کردم و البته هیچ چیز تغییر نکرد. همچنین از نظر عاطفی نامطلوب بود که این تلاش کار کرد. من خودم را شکنجه کردم و به تأیید رسیدم: این ارزش آن را دارد.
فقط این درست نیست. هیچ کس به نمرات دیگران علاقه ندارد. هیچ کس به نمرات من علاقه ای ندارد. مهارت های من در اوایل به عنوان یک روزنامه نگار و امروز به عنوان مربی و مشاور ارزیابی می شود ، نه نمرات من. و بنابراین من به آرامی دیوانه شدم. دیوانه با نمرات خوب ، اما واقعاً با اعصاب خود – پس دوباره بسیار خوشحالم. سپس دوباره آماده شوید. و ارزشش را نداشت.
مثال: شما فقط می خواهید برنده شوید. اما شما مجبور نیستید
امتحان آنلاین از زمان نوبت هزاره با یک بازی مرورگر کمی متفاوت است. شما فقط می خواهید برنده شوید. اما شما مجبور نیستید. و منطقی است که صحبت کنیم: ما برای نمرات یاد نمی گیریم. ما یاد می گیریم زیرا کنجکاو هستیم. این امر در درجه دوم بسیار بیشتر از اول است.
این امتحان نیست که هدف تلاش است ، بلکه مهارت های جدید ، دانش جدید است. این فقط وقتی با دانش آموزان دیگر آشنا شدم ، واقعاً من را به دست گرفت. افراد در درجه اول بسیار شهودی تر می آموزند. نه یک مته سخت ، بلکه بررسی مطالبی که قرار است به زندگی خدمت کند. هرکسی که هرگز در معرض کمال گرایی دنیای کار قرار نگرفت ، به امتحانات بسیار متفاوت می پردازد. آنها آستانه ای هستند که باید برطرف شوند ، هیچ بازی برای همه چیز یا هیچ چیز. شما آخرین عمل پس از یادگیری هستید. و یادداشت ها؟ چرا باید مهم باشند؟
سال اول تحصیل من به پایان رسیده است و چیزی در من فهمیده است که من مطالعه نمی کنم تا تعداد کمی هنوز ۰.۳ امتیاز را کوچکتر کند. من مطالعه می کنم چون دوست دارم یاد بگیرم. من مطالعه می کنم زیرا آن را یک فعالیت تفریحی فوق العاده می دانم. هرکسی که از دیوار تخته سنگ سقوط کند ، می تواند امتحانات متوسط را نیز بنویسد. این من را احمق نمی کند. و من تقریباً تا آنجا هستم که خودم را باور کنم.
[ad_2]
لینک منبع